تبليغاتX
دختر كوچولو
دختر مو نارنجى

مى دانم روزى به تو ثابت خواهد شد كه من سال هاست براى تو  مرده ام...

+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
به اين نتيجه رسيديم كه خيلي حرف مي زنيم...

هميشه سر حرف زدن دعوامون مي شه!!!

به من مي ﮔﻪ: وراج!! اما به خدا خودش از من بدتره!!!

وقتي همدﻳﮕرو مي بينيم ياحرف مي زنيم يا با هم دعوا مي كنيم

همه كلافه شدن از دسته ما دوتا اما جرأت ندارن حرفي بزنن ﭼﻮن اصلأ نوبت حرف زدن به اونا نمي رسه!!!
ما هميشه كلي حرف داريم كه نمي دونم از كجا ميان!!!

كله شق مي تونه تنها كلمه ي شايستش باشه

ما هميشه مي ﭘريم تو حرفه هم كه يادمون نره ﭼﻲ مي خوايم ﺑﮕﻴﻢ اما هر دوتامون يادمون مي ره !!
بعد كلي فكر مي كنيم كه ﭼﻲ مي خواستيم ﺑﮕﻴﻢ

وقتي يادمون مياد﴿البته به طور كاملا اتفاقي با هم :﴾

شروع مي كنيم به حرف زدن انقدر حرف مي زنيم..........

اما راستش ﻫﻴﭻ كدوممون به حرف اون يكي ﮔوش نمي ده كه حرف خودش يادش نره !!!!!نمي دونم ﭼﻪ رازي تو حرف زدنٍ ماست اما مهم نيست ﭼون ما قراره يه قراري با هم بذاريم كه اسممون رو تو كتاب وراج هاي دنيا ثبت كنيم!!!! بلكه يه جا اسمامون ثبت شده باشه, عقده اي نشيم!!!

+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
يه ماهيه ماماني !!

امروز يه ماهي ديدم

يه ماهيه خوﺷﮕﻞِ خوﺷﮕﻞ...

خيلي ناز بود...

مي خواستم بغلش كنم اما اون تو آب بود, من اين بيرون!!

خب خيس مي شدم دﻳﮕﻪ!!!!

واي خيلي ناز بود

ﺭﻧﮕﺶ سياهٍ سياه بود با لباي قرمزِ قرمز!!!!!

داشت منو ﻧﻴﮕا مي كردا اما تا من ﻧﻴﮕاش كردم فرار كرد!!!!!

ﭼﺮا؟؟؟؟ ﻣﮕﻪ من خيلي ترسناكم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فكر كنم ماهيه ديوونه بود با اينكه يك عالمه خوﺷﮕﻞ بود !!!!!

البته اينكه دليل نمي شه, ﻣﮕﻪ اونايي كه خوﺷﮕﻠﻦ نمي تونن ديوونه باشن,هوم؟؟؟؟

+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
به قول بعضي ها : دمت ﮔرم!!

يكي مي ﮔﻔﺖ: اﮔﺮ كسي خوشحالت كرد, اﮔﺮ با كسي احساس خوشحالي كردي و خلاصه اﮔﺮ كسي رو خوشحال كردي,وقتي يه روزي از هم جدا بشين, اين وسطا كلي خاطره مي مونه كه يه كدومتون بايد يادش كنين,بايد بهش احترام بذارين,بايد دوستشون داشته باشين. مي ﮔﻔﺖ: نمي شه هر دو تاتون ياده خاطره هارو زنده كنين. اصلأ اين رسمش نيست كه دو نفر بعد از اينكه از هم جدا شدن, ياده همدﻳﮕﻪ باشن !هميشه يك نفر بايد باشه كه بي خيالِ همه ﭼﻴﺰ بشه و يادي از اون يكي نكنه !!

مي ﮔﻔﺖ: ﴿هميشه بايد يكي باشه كه حق واژه ي بي وفايي رو خوب رعايت كنه﴾!!!!
راست مي ﮔﻔﺖ مهسا خانم !!
راست مي ﮔﻔﺖ دوستٍ قديمي !!
راست مي ﮔﻔﺖ خانمِ بي معرفت !!
آره,هميشه راست مي ﮔﻔﺖ. ندا معلمِ خيلي خوبي بود. وقتي حرف ميزد عاشقش مي شدم. از اين كه اينقدر مي فهميد و همه ﭼﻴﺰ رو تحليل مي كرد,ديونش مي شدم. عاشقِ اخلاقش بودم كه ﻫﻴﭻ وقت قهر نمي كرد و ما رو تحمل مي كرد.عاشقِ خنديدنش بودم كه هميشه و بي انتها بود. عاشقِ حرف زدنش بودم كه كلي اميد بهم مي داد .

توأم بودي !!ولي...

كي بود وقتي ندا حرف مي زد مي ﮔﻔﺖ: ندا به مريم ﺑﮕﻮ,من همه ي اينارو مي دونم !!
كي بود مي ﮔﻔﺖ : ندا مريم آدمِ مغروريه اما من اصلأ مغرور نيستم !!
كي بود مي ﮔﻔﺖ: ندا اين مريم خيلي لوسه,حرفاي جدي سرش نمي شه !!
كي بود مي ﮔﻔﺖ: ندا مريم خيلي بي خيالِ,نمي فهمه كه بايد حواسش رو جمع كنه !!

همه ي اين حرفارو تو مي زدي. اونوقت خودت...
وقتي با ندا بوديم,تو آدم خوبه بودي,من آدم بده !!
تو آدم مهربونه بودي,من آدم مغروره !!
تو آدم جديِ بودي,من آدم مسخره هه !!
تو مغزه متفكر بودي و من آدم بي خياله !!

حالا ﭼﻲ شد؟

 من مغرور بودم؟
 من بي خيال بودم؟
 من حواسمو جمع نمي كردم؟
دقيقأ مي شه ﺑﭙﺮسم ﭼﻨﺪ وقته كه همدﻳﮕﻪ رو نديديم؟
مي شه ﺑﭙﺮسم ﭼﻨﺪ وقته كه دﻳﮕﻪ نيستي؟
نخير خانم !! !! !! اين رسمش نيست!! !! !!
هر وقت حرف از درس مي شد,سريع مي ﮔﻔﺘﻲ : مريم دبستان كه تموم شد,يعني مي شه ما با هم راهنمايي رو تموم كنيم بعد با هم بريم هنرستان بعدشم با هم بريم داﻧﺸﮕاه؟يعني مي شه تا آخرش با هم دوست بمونيم؟ آره مهسا خانم, شد!!! ما با هم راهنمايي رو تموم كرديم, با هم اول رو تموم كرديم,با هم اومديم يه هنرستان و با هم دوست بوديم تا اينكه...!

خيلي بدي مهسا!!!!

ارزشش رو داشت؟ ١۰سال دوستي رو به ﭼﻲ دادي؟ به يه حسادتٍ ﺑﭽﮕانه؟به حرف يكي دﻳﮕﻪ؟
به كي دلت خوش بود كه اونجوري همه ي ﭼﻲ رو خراب كردي؟ من ﭼﻲ داشتم كه اون حسادته لعنت يهو عوضت كرد؟
وقتي ﮔﻮشي رو اون جوري رو من قطع كردي فهميدم كه يكي ﭘرت كرده!!!! اون وقتها مي تونستم بفهمم كه ﭼﻘﺪر داره لذت مي بره از اين كه منو تو با همدﻳﮕﻪ نيستيم اما تو ... حيف...حيف مهسا...
ﭘارسال وقتي با ندا حرف زدم,همه ﭼﻲ رو برام تعريف كرد. اولش باورم نشد اما خب بعدش ياده اون وقتا افتادم كه خودمو كشتم و تو اصلأ ﻧﮕﻔﺘﻲ با كي هستي!!!
حالا هم مي دونم مي ياي ونوشتم رو مي خوني, مي خوام داد بزنم بهت ﺑﮕﻢ: مهسا خانم, حقِ واژه ي بي وفايي رو خيلي خوب رعايت كردي,بهت تبريك مي ﮔﻢ !!!!

 

 
ﭖﻥ١.ندا معلمِ ادبياتِ سه سال راهنمايي من بود ,يه معلمِ واقعي كه هنوزم هست و من خيلي دوستش دارم.

ﭖﻥ۲. فريبا جونم مي خوام جمله ي فيلسوفانت رو قاب كنم كه ﮔﻔﺘﻲ: وقتي نظر سنجي رو مي بندم يعني دلم سكوت مي خواد, يه سكوته طولاني!!!!
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.

....

خيالت را ﺑﮕﺬار روي ﭘاهايت

آرام تكانش بده

تا خوابش ببرد...

من همين جام !

 

 

...

صداي ﭘر زدنت

ﭼﻪ بي صدا

ﮔﻮش آسمانٍ ﭼﺸﻤانم را

كر كرد !

 

 

....

مي بارد...

مي بارد...

باران ِ طعنه هايت روي سرم  !

سقفي براي ﭘﻨاه بردن نيست !

تسليم مي شوم...

 

 

....

خورشيد بلعيده مي شود

هر عصر

توسطٍ آسمان  !

 

 

 

﴿لبخند﴾

تو سوال مي ﭘر سي

و من در جواب

خط منحني ام را

خالصانه تقديمت مي كنم  !

 

 

﴿ﺗﮕﺮﮒ﴾

برخورد ناﮔﻬاني ابرها

در شرقي ترين نقطه ي آسمان

سلامِ رعد ها به زمين

و احوال ﭘر سيِ صميمانه ي

ﮔﻠﻮله هاي يخي !

+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
هديه ى تولد

بدو بدو عروسك رو از توى كمد برداشت و ﮔفت :خاله,ماله من باشه؟

 ﮔفتم :اه,اينو از كجا برداشتى؟ بده به من الان خرابش مي كنى!!!

 ﮔفت :نمى خوام,من دوستش دارم,مى خوام ماله خودم باشه!!!

عروسك رو ازش ﮔرفتم و ﮔفتم :ﺑﭽﻪ جون,آخه ﻣﮕﻪ من با تو نيستم؟بدش به من!!!

ﮔفت :بيا,دوستت ندارم,تو خيلى بدى!!!

عروسك رو داد به منو همون جورى كه بغض كرده بود,رفت!!!

به مامانش ﮔفت :خاله عروسكش رو به من نمى ده,مىﮔﻪ خرابش ميكنم,منم دﻳﮕﻪ دوستش ندارم!!

بعدش هم كلى ﮔريه كرد....

رفتم ﭘﻴشش و ﮔفتم :خاله جونم,ﭼرا ﮔريه ميكنى؟خب آخه اون عروسك رو.....!!!!!! اصلا ولش كن . بيا, ماله تو باشه,فقط دﻳﮕﻪ ﮔريه نكن ,باشه؟

ﮔفت :نمى خوام!!!

ﻧﮕرفتش !!! كلى قربون صدقش رفتم,باهاش حرف زدم و ازش معذرت خواهى كردم .عروسك رو ﮔرفت, اشكاشو ﭘاك كردو با خوشحالى رفت تو اتاق!!!

خب,من دوست نداشتم ناراحتش كنم,فقط ميخواستم هديه ى تولدش رو از حالا نبينه!!!!!!

 

 

ﭖﻥ.

مبينا ,دختر خواهر منه! يه دخترِ 3 ساله ى ﺗﭙﻞ و ناز,كه خيلى هم دوست داشتنيه .

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.

هويت مجهول...

دوست من

روياييست در ﭘﻬﻨاي روياها و حرفيست شيشه اي در ميان هزاران هجوم ﺳﻨﮕﻲ .

دوست من

حسيست به لطافت ابرهاي ﭘﺸﻤﮑﻴﻪ آسمان .

دوست من

من را مي برد به فراسوي بودن ها و ريشه مي دواند در من با افكار فسفري رﻧﮕﺶ !  

دوست من

كسي ست با سه نقطه هويت .

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
احوال ﭘرسى...

 

آسمان حوالى ما

ﭼند روزى ست كه

سوراخ شده !

ابرها را بالا آورده

ستاره ها رﻧﮕﺸان ﭘﺮيده

و از خورشيد خبرى نيست

راستى

حال آسمان حوالى شما

ﭼطور است؟

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
عاشقىِ خرِ مش ممد...

خرِ مش ممد نشست كنار مش ممد.بهش ﮔﻔﺖ:مش ممد مي خوام باهات دردو دل كنم . مش ممد ﮔﻔﺖ :ﺑﮕﻮ,ﮔﻮشم با توِ!! خر جزن كه رم كرده بود,ﭘالونشو در آورد و شروع كرد به دردو دل. ﮔﻔﺖ : ببين مش ممد,من دلم زن مي خواد !مش ممد ﭼشاش هشتا شدو ﮔﻔﺖ : اٍه واه ه ه ه !!!!!!خرِ ﭘرو,تو خجالت نمي كشي كه تو روي صاحابت ميﮔﻲ زن مي خواي؟؟؟

خر جون كه رم كرده بود,شروع كرد به ﮔﺮيه و زاريو آه و ناله﴿!!!!!!!!!﴾كه مش ممد جون بي خيال شو و بيا اين خرِمش مريم رو واسه من ﺑﮕﻴﺮ!!!
مش ممد ﭘاشد و كلي خر جون رو كتك زد . اما اون بازم خرِ مش مريم رو مي خواست...  عشقِ خر جونٍ مش مريم, حسابي ﭼشماي خر جونٍ مش ممد رو كور كرده بود و هر روز كه ميديدش كلي از خوشحالي,جفتك ميزد و عرعر ميكرد!!!! اما وقتي ميومد ﭘﻴﺶ مش ممد, فقط كتك ميخورد.
مش ممد مي ﮔﻔﺖ :خر جون ﭼرا اينقدر منو اذيت مي كني؟بيا برو ﭘالونتو تنت كنو برو تو آغلت .خر جونٍ مش ممد يك هفته ينجه نخورد و به قولِ خودش اعتصابِ غذا كرد!! ﭘاشو كرده بود تو يه نعل كه مي خوام خرِ مش مريم رو ﺑﮕﻴﺮم..

خلاصه مش ممد هر كاري كرد نتونست اين نعل ازدواج رو از كفٍ ﭘاي خر جونش بكنه!!
بعد از ﭼند روز مش ممد رفت خونه ي مش مريم. خر جونٍ مش مريم 3 تا ﭼاي آورد و نشست ﭘﻴﺶ مش ممد.مش ممد ﮔﻔﺖ :خر جون تو حاضري به عقدٍ خر جونٍ خوش ﺗﻴﭗ و قيافه ي من درآي؟

خر جونٍ مش مريم ﮔﻔﺖ :آره بابا ولي شرط دارم﴿!!﴾خر جونٍ شما بايد يك طويله ي دوﭘﻠﻜﺲ تو بالاي ده بخره,يك افسارِ طلا سفيد و يك ﭘالونٍ ابريشمي مهرم كنه!!!!مش ممد كلي دعوا و مرافعه كرد كه اي بابا﴿!!!!!!!!!﴾ﭼﻪ خبره آخه؟؟ ﭼﻪ جوري خر جونٍ من اينقدر مهرتو كنه تو اين اوضاع و احوالِ بيكاري؟؟؟
اصلأ ﻣﮕﻪ تو كي هستي؟؟؟ اونم ﮔﻔﺖ : به من ﻣﻴﮕﻦ خر مش مريم!!

خلاصه با اين طرز حرف زدنه خر مش مريم,مش ممد حسابه كار اومد دستش كه با اين مش مريم و خرش نميشه شوخي كرد!!!!تصميم ﮔﺮفت زودتر مراسم عقد كنان رو راه بندازه تا اين 2 تا خر زود تر برن تو طويلشون و با هم زندﮔﻲ كنن !روز عقد كنان رسيد .خرِ مش ممد مراسم رو تو طويله ي خودشون ﮔﺮفت و همه ي خراي محل رو دعوت كردن,خرِ غضنفر خان و خراي آقا قليدون و تقي خان هم بودن...

خرِ عاقد شروع كرد به خطبه خوندن, ﮔﻔﺖ :دوشيزه خر خانم,آيا وكيلم شما را به عقدٍ داﺋﻢ خرِ مش ممد,با مهريه ي يك طويله ي دوﭘﻠﻜﺲ تو بالاي ده,يك افسارِ طلا سفيد و يك ﭘالونٍ ابريشمي,در بياورم؟خراي محل عرعر كنون ﮔﻔﺘﻨﺪ: دوشيزه خر خانم رفته ﮔﻞ ﺑﭽﻴﻨﻪ!!!!!براي بار دوم خطبه رو خوند :
آيا وكيلم.....؟؟؟؟كه يهو دوشيزه خر خانم كه حوصلش سر رفته بود,جفتكي انداختو با عرعرﮔﻔﺖ : بلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللله !!!!!!!! و همه ي خرا دست زدنو يه كم سم كوبيدن,بعدشم با يونجه دهنشون رو شيرين كردن!!!

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
فضولى در قالب كنجكاوى

كنجكاوي و فضولي در زندﮔﻲ دﻳﮕﺮان از يك طرف,تمايل به خود نمايي از طرف دﻳﮕﺮ!
البته كمي بي انصافي است كه ﺑﮕﻮييم فضولي يا به زبان ِ ﻣﺆدبانه كنجكاوي!ما انسان ها بيشتر دنبالِ حس هاي مشتركمان مي ﮔﺮديم﴿حالا در قالب طنز يا...﴾,شايد براي اينكه بيشتر همدﻳﮕﺮ را درك كنيم و دوست داشته باشيم, و شايد هم براي اينكه كمتر احساس تنهايي كنيم...﴿توجيحِ ﻗﺸﻨﮕﻲ بود,نه؟؟؟!!!﴾

خلاصه اسمش هر ﭼﻪ هست,براي من زيباست!!

 

اول من ﻣﻴﮕﻢ ,بعد نوبتِ شماست :

 

10تا تكه كلام :

1.حاجي     

 2.دقيقأ

3.ﺟﻴﮕﺮ

4.نادون

5.الهي دورش ﺑﮕﺮدم

6.ﺍِ واااا !

7.خب به من ﭼﻪ؟

8.شوخي ميكني؟!!!

9..ﭼﻨﺪش!!!!!

10.فوق العاده!!

1. You know

2. Uh

3. Exactly

4. Heyyy

5. Speak for yourself

6. lier

7. Pleaseeee

8. So

9. Get out of my face

10. GOSH




 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
اينروزها و ﮔﻨﮓ بودن من...

شما جاي خواهر ما هستيد› يعني ﭼﻪ؟!!!يعني ما به خواهر خودمان هم رحم نمي كنيم؟!!!!!!!!!

من ﻫﻴﭻ وقت با اين ادبيات كنار نيامده ام,نه اينكه هميشه و در مورد هر كسي كه مي ﮔويد فلان كس را به ﭼﺸم خواهري مي بينم,بدبين باشم, نه . منظورم اين است كه خوش بينانه اش هم فهميدم ادبياتش ناشي از همان فرﻫﻨﮓ و تربيتي ست كه زن غريبه را با ‹مادرم› يا ‹خواهرم› صدا مي زنند يا از آن ها بي مزه تر ‹حاج خانم› . فرﻫﻨﮓ جامعه اي كه نمي خواهد راجع به زن با خودش روراست باشد و فرزندانش رو طوري تربيت كند كه زن را زن ببينند , با همه ي جذابيت هايش, حريمش, حقوقش, وظايف و جاﻳﮕاه اجتمايي اش!!!!

من ﻣﻴﮕويم ﭼﻪ لزومي دارد وقتي كسي خوﺷﮑل است بهش ﺑﮕويند : ‹تو ﭼﻘﺪر خوشكلي,به ﭼشم خواهري!! ›

مي توانند ﺑﮕويند :تو زيبايي به اين دليل و آن دليل...مثل يه زن كه زيباست .دﻴﮕر نه لازم است ﭘاي مادر و خواهر را وسط بكشند,نه اينكه معني حرفشان اين است كه مثلا من مي خواهم با تو....!!!!!!!!!

 اين ترس داﺋمي از سوء برداشت و به دنبال آن ﮔفتنِ حرف بي معني ‹شما جاي خواهر ما هستيد› ناشي از اين مي شود كه ما مثل خيلي ﭼﻴﺰهاي دﻴﮕر ,در لفافه حرف مي زنيم و رباكارانه رفتار مي كنيم تا دﻳﮕﺮان ﭼﭗ ﭼﭗ ﻧﮕاهمان نكنند يا اينكه راه فرار از ﮔفته و كرده مان هميشه باز باشد .

حالا ﭼرا ﮔﻴﺮ داده ام به ﻫﻤﭽﻴﻦ ﭼيزي؟!!!ﭼون فكر ميكنم كه زبان ﮔﻔﺘﮕﻮهاي ما دارد استحاله مي شود و به صورت يك زبان رباكارانه در مي آيد؛زباني كه معني كلمات و عبارات در آن,با صورت ظاهري اش فاصله ي بسيار زيادي دارد .اينطور نيست؟؟!!!!!!!!

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
ميدانم , روزى به تو ثابت خواهد شد كه من سالهاست براى تو مرده ام...
 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
ﭼند سوال نارنجى شناختى :

 

 

 

 

 

 

 

آيا اين حقيقت دارد كه دخترى مى ﮔويد : " رﻧﮓِ موهاى من نارنجى است" ؟

تا به حال "دخترى با موهاى نارنجى" ديده ايد؟

براى اولين بار,در ﭼه زمانى "دخترى با موهاى نارنجى" كشف شد؟

"دختر مو نارنجى"  ﭼه شكلى است؟

ﭼرا موهاى "دختر مو نارنجى" نارنجى است؟

ﭼﮕونه "دختر مو نارنجى"مى تواند تا اين حد نارنجى باشد؟

به نظر شما ﭼرا "دختر مو نارنجى" رﻧﮓِ نارنجى را شديدا دوست دارد؟ 

ﭼقدر شعرهاى "دختر مو نارنجى" را ميخوانيد؟

تا به حال به اين فكر افتاده ايد كه ,شما هم مي توانيد "موى نارنجى" داشته باشيد؟

شما براى بدست آوردن "موهاى نارنجى", ﭼه كارهايى ميتوانيد انجام دهيد؟

 

 

 


+به بهترين جواب هاى نارنجى,بهترين جوايزِ نارنجى داده خواهد شد .

ﭘس با دقت كامل به "دختر مو نارنجى" فكر كنيد و جوابِ سوال هاى نارنجى اش را,نارنجى تر از

هميشه بدهيد...

با تشكر!!!!!!

سازمان حمايت از "دختر مو نارنجى" و سوال هاى نارنجى شناختى اش.....

 



 
 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
تنهايي...

انتهاى آن جاده ى تاريك

نورى ست

نورى از ﭘا افتاده و بي رمق

فرو رفته در

بركه اى نيمه خشك .

كنارِ آن,

نخلى بى قواره روييده...

تا انتهاى آن جاده ى تاريك

راه طولانى ست

و رمقى نيست براى رفتن .

جاده و نور و بركه و نخل

تنهاى تنهايند

و من نيز تنها و سرﮔﺮدان.

خواستيم همه با هم تنهاييمان را تقسيم كنيم,

اما در تقسيمى عادلانه,

سهمِ هركس ﭼﻴﺰى جز تنهايى نشد!

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.
دلم برايت تنگ شده است...

با توام اي زيبا ترين غزلِ سروده شده ى زندگى
دلم برايت تنگ شده است
قرن ها مى شود
كه صدايت را نشنيده ام
كدامين سو را بنگرم
تا از آنجا طلوع كنى؟
كدامين شعرِ سروده ات را بخوانم
كه با من انس بگيرى؟
به كدامين شهر سفر كرده اى
كه ديگر شهر ﭼشمانم را قابل نمى داني؟
دلم برايت تنگ شده است
و هر قرني كه مى گذرد,
 التهابم بيشتر از قبل مى شود
صداى زنگ تلفن
ﻫﻴﭻ نشانىِ درستى از تو ندارد.
صداى ﭘشتِ خط
ديوانه ام مى كند
آخر ﭼند قرنى مى شود كه انتظار مى كشم
در خيالم برايت حرف مى زنم
و شعرهايم را به عكست تقديم مى كنم
صداى زنگ تلفن بلند مى شود
ناگهان
تو ﭘشتِ خطى
و براى يك لحظه
دنيايم نارنجى تر از هميشه مى شود
با من حرف مى زنى
حرف مى زنى
و حرف...
تلفن را كه قطع مى كنى
دلم برايت تنگ مى شود
انگار كه قرن هاست
صدايت را نشنيده ام

 

 
+ رنگ امیزی شده با قلم مريم.